تبلیغات
کتابخانه ولی عصر (عج) اصفهان - نقد کتاب

نقد کتاب

نویسنده: قاسمعلی فراست ,
ناشر: مدرسه برهان ,
تاریخ نشر:  ۱۳۷۵
محل نشر: 
تعداد صفحات: ۲۰۴
شابک: 964

روزهای برفی/ نوشته : قاسمعلی فراست/ مکان: کتابخانه عمومی باقرالعلوم شهرستان رضوانشهر/ زمان: دوشنبه 20/11/1393 / ناشر : انتشارات مدرسه، چاپ اول 1372 ، چاپ ششم 1388 
قاسمعلی فراست در اولین روز تیرماه ۱۳۳۸ دریکی از روستاهای گلپایگان – فیلاخص – ‌زاده شد. دوره ابتدایی را در همین زادگاه گذراند و همین جا با کتاب آشنا شد. برای ادامه تحصیل به گلپایگان رفته و نوشتن را اول با شعر و بعد با داستان تمرین کرد. بعد از گرفتن دیپلم به دانشگاه تهران رفت و نوشتن علاقه اصلی‌اش شد. حاصل این سال‌ها مراوده با کتاب و نوشتن حدود پانزده رمان، مجموعه داستان، نمایشنامه، خاطره و پژوهش است که تعدادی از آن‌ها اینهاست: «نخل‌های بی‌سر»، «گلاب خانم»، «نیاز» «روزهای برفی»، «آوازهای ممنوع»، «خانه جدید»، «افطار»، «بن بست»، «آن روز‌ها»، «عشق منعی ندارد»، «زیارت»، «فصل جوانی»، «هر زندگی یه قصه است»، «کتاب‌شناسی داستانهای توصیفی امام، انقلاب و جنگ» و «کتاب‌شناسی داستان‌های روستایی» قاسمعلی فراست فارغ‌التحصیل رشته ادبیات دراماتیک از دانشگاه تهران و از سال ۱۳۵۷ شروع به نویسندگی کرده است. به بیان دیگر، وی از نویسندگان نسل انقلاب محسوب می‌شود که نویسندگی ‌اش را پس از انقلاب آغاز کرده است. کتاب «نخل‌های بی‌سر» اولین رمان او محسوب می‌شود که در سن ۲۱ سالگی نوشته است و نخستین بار در سال۱۳۶۲ به چاپ رسیده است.

خلاصه كتاب: ماجرا در یک مدرسه روستایی در دوران استبداد سلطنت پهلوی اتفاق می افتد و شخصیت اصلی داستان، یدالله که دانش-آموزی زرنگ و ممتاز است و از طرف اداره به او جایزه¬ای داده شده است، از همین رو به اردویی برده می شود تا او به عنوان یک روستایی ساده لوح، نسبت به حکومت پهلوی خوش بین باشد. سپس در دوره دبیرستان و با آمدن به شهر در بحبوبه انقلاب قرار گرفته و با دستگیری دبیر مدرسه و ماجرا های دیگری كه برای او و دوستش مرتضی اتفاق می افتد، از ماهیت حقیقی رژیم مطلع شده و به فردی انقلابی مبدل می¬گردد.
نقد كتاب: طبقه بندی رمان از نظر ژانر وگونه بر پایه مخاطب شناسی، نوع طرح، قصه پردازی، شخصیت پردازی، محتوا وفرم انجام می گیرد، این رمان به سبب روایت داستان براساس شخصیت اصلی داستان جزء ادبیات نوجوان می باشد و بستر تاریخی رمان محدود به دوران پهلوی و مسائل سیاسی و اجتماعی آن دوران به حساب می آید و از باب فرم و محتوا که مهمترین مشخصه یک اثر ادبی است؛ نثر حاضر یک دوران رشد کمال محسوب می گردد که شخصیت یک قهرمان را در طول زمان نشان می دهد و در این داستان بحران های اجتماعی و سیاسی موجب می شود قهرمان قصه در پایان به یک بلوغ فکری برسد در حالی که در آغاز داستان از چنین رشد فکری برخوردار نبوده است به همین دلیل رمان از اهمیت و برجستگی خاصی برخوردار می گردد . به خاطر در محدویت قرار گرفتن قهرمان و نمایش خطی و زمانی تحولات فکری، زاویه دید اول شخص، توان و قدرت بیشتری در روایت دارد و نویسنده در بعضی مواقع زوایه سوم شخص اختیار کرده است؛ که این زاویه دید با توجه به فصل بندی و طرح قصه کارایی چندانی ندارد.
در کل داستان تنها چند فصل کوتاه وجود دارد که در آن قهرمان اثر (یدالله) حضور ندارد و در فصل های بعدی حضور فعال قهرمان داستان (ید الله) در اغلب صحنه ها وفصل های رمان و در محدویت قرار گرفتن او به عنوان قهرمان فعال قصه، اهمیت استفاده از زوایه دید اول شخص، از نگاه یدالله را دو چندان می کند. با توجه به اینکه قهرمان داستان در پایان اثر به یک بلوغ فکری می رسد واز یک نوجوان ساده لوح که به خاطر جوایز و کادوی شاه به دلیل احراز شاگرد اولی و معدل بیست به وجد می آید، به یک نوجوان انقلابی با آرمان ها وارزش های انسانی و اخلاقی تحول پیدا می کند. سیر این تحول فکری ازطریق راوی اول شخص پذیرفته تر می شود که نقطه عطف رمان نیزمی باشد. در سراسر رمان آشفتگی و نا منظمی روایی به چشم می خورد و علت آن راوی سوم شخص است؛ یا در فصل های مربوط به اخذ کمک مالی یدالله از ناظم مدرسه بخاطر بیماری پدرش، مرتضی کاملا در مرکز توجه، و یدالله در حاشیه قرار می گیرد. در حالی که چنین روایت کردن و حاشیه دادن به قهرمان داستان امری معمول نیست. حتی طبقه بندی راویت از این نظر که رمان راوی اول شخص ( دانای کل) محدود و یا نامحدود دارد امکان پذیر نیست؛ و زمان جاری داستان تعریف نشده است، دریک اثر داستانی در همان فصل ابتدایی باید مشخصه زمانی و مکانی دقیق اعلام شود، زمان داستان به طور کلی درآغاز به دوره پهلوی اشاره می کند؛ بدون مشخص کردن محدوده زمانی دقیق آن، مکان داستان گلپایگان روستای طاهرآباد است كه این شهر با گذشت چند فصل از لابلای گفتگوی شخصیت ها فاش می شود. همچنین دو روش برای ایجاد تنش در داستان و به تعلیق افکندن مخاطب وجود دارد، اولی ایجاد حوادث پیاپی درداستان که باهم روابط علی و معلولی دارند و در مجموع طرح قصه داستان می سازند و دوم ساختار و اطلاعات داستانی كه از نظر پنهان کردن برخی از اطلاعات شخصیت ها و در نتیجه مخفی ماندن از مخاطب است که دراین رمان این دو روش به گونه ای نامنظم بکار گرفته شده است. 


[ دوشنبه 17 فروردین 1394 ] [ 09:29 ق.ظ ] [ زهرا حیدری ]